عاقل از گفتار مست و جاهل از کردار مست
می گذشتم صبحدم بر عرصه بازار مست
عارفی دیدم روان بر خانه خمار مست
زاهدی دستم گرفت و خانقاه شیخ برد
تسبیح و سجاده دیدم خرقه و زنار مست
سر درون باغ کردم سر به سر مستان همه
باغ مست و زاغ مست و آن طوطی گلزار مست
باده نوشان جمع بودند جرعه ای دادند به من
جام مست و کام مست و آن ساقی دلدار مست
ذره ای از نور حق افتاده اندر کائنات
فرش مست و عرش مست و آن گنبد دوار مست
می گذشتند کاروانان از کنار دجله ای
کاروان مست و ساربان مست و اشتران قطار مست
این شراب از یک خم است و نئشه او صد هزار
هر که را از نوعی کند آن خالق جبار مست
شمس تبریزی دو بیت از جانب حق گفت راست
عاقل از گفتار مست و جاهل از کردار مست
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ ساعت 17:37 توسط حسین
|